هیچ وقت آدم ناامیدی نبودم و همیشه در بدترین شرایط هم امید داشتم اما اکنون و با این شرایط وضعیت متفاوتی دارم. تذکر میدهم که همهی متن زیر شکایت و گله از وضع موجود است و شاید برای هیچکس مفید نباشد.
روزگار دشواری دارم، با مسائل گوناگونی مواجهم، آیندهی شغلی و زندگی اجتماعی مبهمی دارم و نمیدانم چهخواهم کرد و چه خواهد شد و از همه بدتر آرزوهای دور و درازی دارم؛ در مقابل همهی اینها ایرادات فراوانی که بسیار مهلک و کشندهاند دارم که عواقب آنها به شدت خطرناک و جبرانناپذیراند.
از یک سو حواسم باید به خیلی چیزهایی که تابهحال اصلا متوجهشان نبود، باشد و از طرفی باید به فکر همان آیندهی مبهمم باشم و دیگر اینکه آمادگی پذیرش مسئولیتهایی که خواهی نخواهی باید بر دوش بکشی، اوضاع درهمی به وجود میآورد که دشوار است.
به راحتی میتوانم از قبول مسئولیت امتناع کنم و سرم را مثل کبک در برف فرو کنم و شرایط را نبینم اما این چیزی نیست که میخواهم.
چیزی که باعث میشود این شرایط را بهتر ببینم که حاصل همهی این فشارها، کلماتی میشوند که اینجا مینویسم، فشارها و سختیهای موقتی هستند که از عهدهشان برنمیآیم؛ الان که این مطلب را مینویسم هیچ مسئولیتی در قبال زندگی خانوادهام و فرد دیگری ندارم و از هر دغدغه و فکر معیشت و زندگی آزادم و تنها مسئولیتم تنها در قبال خودم و زندگی آیندهام است.
اینکه مسئولیت و دغدغ
برچسب:
نویسنده: الینا عابدی
تاريخ: يکشنبه
1 بهمن
1396 ساعت: 5:21